خرید بک لینک

آخی خداجونم

یه روزی آرزوی تشکیل خانواده داشتم. بچه های من با بچه های خواهرو برادرام بازی کنند. آخر هفته ها بریم خونه مادرم خونه خواهرم یا پیک نیک ، تولدها عروسی مهمونی های دور هم ، مسافرت. و از همه مهم تر همسری که ...

خدای خالق نرگس و زهرا

حتی گفتم این چهارتا فرزند رو بهم اگه بدی در راه تو فدا می کنم.

به یاد اون روزها و نیت های خوبم عنوان وبلاگ رو هم عوض نکردم که همیشه یادم باشه

الان چقدر دورم

چقدر دورررررررر

هرکسی از ازدواج میگه

شروع کار می کنم از بدگویی از مردها و با سرعت همه حرفم رو تایید می کنن.اونا فکر می کنن من خوشبخت ترین دختر دنیام که ازدواج نکردم. خدا من رو ببخشه چقدر حسرت به دلشون گذاشتم.

ولی چیزی که تو دل من ، اونی نیست که شما میبینید.من خواهرزاده ها و برادرزاده هامو خیلی دوست دارم ولی چقدر دلم میخواست ...

خدایا آخر و عاقبت ما چی میشه

خدای خوبم که همیشه آبرومو سفارشی

این رویای من بود.

ولی تو رویای بزرگ تر و زیباتری رو برای من رقم زدی

ببخش که از روی نادانی گلایه می کنم.

از این به بعد همه رو تشویق به ازدواج می کنم قول میدم

برچسب: نویسنده: کسری یزدانی تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 7:04

صفحه بندی