خرید بک لینک
اگر مریض شدی نگران نباشمامان هست خواهر هست داداش هست همسرت هستمامان همیشه هستمامان همیشه کنارتهمامان همیشه مراقبتهپس نگران نباشمامان عزیزم خیلی دوست دارم .کاش چهار تا پسر داشتماحمد حامد ابراهیم عباسعلیالبته چهارقلوهیچ وقت فکر نمی کنم بتونم چنین لیاقتی پیدا کنم.هیچ وقت زندگی همینهباید تا لحظه اخر امیدوار بودخدایا من هنوز به تو امید دارمامید به خوب شدن درد عزیزانمامید به گره گشایی کارهاشون امید به برآورده شدن آرزوهاشون من یعنی امیدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کسری یزدانی تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 7:04

صبح از خواب پا شدم رفتم دست شوییناگهان چنان دردی گرفت چنان چنان که آه از نهادم بلند شد و فکر کردم الان وقتشه وقت رفتن، من از خیلی وقت پیش آماده شدم نمی تونستم خوب نفس بکشممامان فکر می کرد توی دستشویی زمین خوردممن رو بردند بیمارستانمن سنگ کلیه دارم.میخوام خط بکشم روی تمام مراقباتم احتیاط هام رفتارم و از خط قرمز رد بشم و به همه بگم نه و تمام. خسته شدم از بس گفتم باشه ، چشم.و تموم کنم ایم رنج سالیانه رورنجی که به خاطر یه اشتباه در گذشته تاوان اون رو پس میدم.خدایا ببخشولی من یه مادر دارم تا نداره ،ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کسری یزدانی تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 7:04

پروردگارم؛ تو به من بگو جز من بنده دیگه ای داری ؟تو به من بگو ته قلبم همیشه کی بوده؟ مگه نگفتی همه چیز این دنیا در اختیار منه؟مگه تو عاشق من نیستیمگر من بدترین بنده تو نیستمدوست دارم این لحظه رو که عمیقا به یادم انداختی وجود بزرگت روخدای عزیزم بابت فرصت زندگی در زمان حاضر ممنوناگر زمان آینده هم بهم توفیق دادی از فضل خودت به من ببخش و من رو به واسطه آیات نورانی قران که در مترو خواهم خواند شفام بده.و من رو واسطه بی غرور خودت در این دنیا قرار بده که رنج مردم رو کم کنم.خوش به حال آقای یوسفی که راهشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کسری یزدانی تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 7:04

آخی خداجونم یه روزی آرزوی تشکیل خانواده داشتم. بچه های من با بچه های خواهرو برادرام بازی کنند. آخر هفته ها بریم خونه مادرم خونه خواهرم یا پیک نیک ، تولدها عروسی مهمونی های دور هم ، مسافرت. و از همه مهم تر همسری که ... حتی گفتم این چهارتا فرزند رو بهم اگه بدی در راه تو فدا می کنم.به یاد اون روزها و نیت های خوبم عنوان وبلاگ رو هم عوض نکردم که همیشه یادم باشهالان چقدر دورمچقدر دوررررررررهرکسی از ازدواج میگهشروع کار می کنم از بدگویی از مردها و با سرعت همه حرفم رو تایید می کنن.اونا فکر می کنن من خوشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کسری یزدانی تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 7:04

چه چیزی میتونه خشم تو رو کنترل کنه وقتی طرف مقابل میگه تو خسته ای ، یکم استراحت کنی حالت خوب میشه و سعی در قطع کردن تلفن داره. و اصلا عمل خودش رو نمیبینه!من خیلی عصبیم. جوری که هرثانیه یادش میفتم عصبانیتم بیش تر میشه هرچی راجع به گذشت فکر می کنم در من اثری نداره.میگن زمان آدم رو نرم میکنهشاید اون درست میگه منظورش از استراحت یعنی زمان بگذره یادت میرهاما من از ظهر تا حالا هربار بهش فکر می کنم بر آتش عصبانیتم افزوده شده.بعد از تعطیلات دوباره میخوام این پست رو تکمیل کنم .ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کسری یزدانی تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 7:04

نرگس ۵ ساله فهمیده که مادرش و من می میریم، چون موهای هردومون سفید شده و هر روز نگران که چه کسی از او و خواهرش مراقبت میکنه!یه دنیای بزرگ ناراحتم. از روزهایی که نرگس میتونست شاد باشه و وقتی بزرگ تر شد با این قضیه کنار بیاد. اما حالا هر روز هر ثانیه اضطراب و گریه تمام وجودش رو فراگرفته.خداجونم منم همون مشکل نرگس رو دارم.نرگس عزیزم خدا به قلبت آرامش بده که دروغ های من و مادرت از بابت سفیدی مو و پیر شدن نمیتونه واقعیت مرگ رو انکار کنه.یه دنیای بزرگ ناراحتم.من خیلی کوچیکم.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کسری یزدانی تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 7:04

خواهر عزیزم خیلی دوست دارم.

برچسب: نویسنده: کسری یزدانی تاريخ: سه شنبه 21 فروردين 1403 ساعت: 0:08

در آینده من رو مادر شهید صدا خواهند کرد

این هدفی بود که در آن زمان که این وبلاگ را شروع کردم ، در نظرم بود.

چند روز پیش یک نفر به این عنوان انتقاد کرده بود.

من خیلی فاصله گرفتم از این عنوان

ولی گذاشتم بمونه تا یادم نره ، یه روز چه نیت های خوبی داشتم.

فقط همین

برچسب: نویسنده: کسری یزدانی تاريخ: سه شنبه 21 فروردين 1403 ساعت: 0:08

اسمش شب آرزوهاست یا هرچیز دیگه ایخوبه که برای چند دقیقه تمرکز کنیم ببینیم چی میخوایم.خوبه که برای چند دقیقه بفهیم کار دست خداست .چقدر ماه رجب رو دوست دارم.مامان خیلی دوست دارم. کاش میشد یه بار دیگه با هم دیگه چهارنفری بریم سفر. مامان الهی ورم دندونت زود خوب بشه. مامانم من خیلی متاسفم. مامان تو خیلی برای ما زحمت میکشی . مامان کاش میشد انقدر خودخواه نبودم آخه تو دست خودت نبود ، معذرت میخوام از صمیم قلبم . تو خیلی خوبی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کسری یزدانی تاريخ: جمعه 13 بهمن 1402 ساعت: 16:01

وقتی داشتم با اسنپ از خونه خواهر بر میگشتم ، یادم افتاد گوشیم رو خونه خواهر جاگذاشتم و یک دفعه در اون لحظه بدنم یه جوری شد. و برگشتم و گوشی رو برداشتم.وقتی رسیدم خونه متوجه یه برجستگی روی لبم شدم. که داخلش سفید بود ، انگار چرک کرده بود. ولی چرک نیست . لطفا به هیچ عنوان فشارش ندین.و فردا صبح این برجستگی بزرگ تر شد و دوتا کنارش زد و فرداش دوتا روی لب پایینی. انگار این ویروس خیلی سریع منتقل میشه ، باید لب هام رو باز نگه دارم. تا کمتر از لب بالایی به پایینی منتقل شه.علایمی که دارم: بدن درد درحدی که نمازم رو نشسته خوندم، احساس سوزش شدید در ادرار کردن.بدنم داغه که نشانه تب، لب بالاییم به شدت درد میکنه ، یه ناحیه غده مانند زیر فکم درد میکنه یعنی با لمس کردن فهمیدم. ، آب دهنم رو قورت میدم گلوم درد میکنه.رفتم داروخانه قرص و پماد آسیکلوویر ۴۰۰ رو داد و گفت هر ۸ ساعت قرص و پماد هم ۴ بار در روز. تاثیری من ندیدم.با خوردن قرص حالت تهوع می گیرم. اشکام سرازیر میشن و به دوستم فکر می کنم که بهش گفتم دوست ندارم دیکه با شما دوست باشم.یاد جمله اون پیرزن میفتم ، خودت رو از تک و تا نندازادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کسری یزدانی تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1402 ساعت: 23:33

ضدآفتابم رو به اتمام بود و همچنین فوم شست و شوی صورتم و همچنین متوجه شدم که در طول زندگی هیچ وقت به دست هام ضدآفتاب نزدم و بهشون باید بیش تر توجه کنم ، چون اون ها هم عزیزند و در معرض نور آفتاب هستند. تصمیم گرفتم یه ضدآفتاب هم برای دست هام سفارش بدم. همه رو از دیجی سفارش دادم و تحویل گرفتم . امشب بعد از شستن صورت با فوم جدید ، موقع زدن تونر به صورتم ، با خودم گفتم وای این تونر چقدر کم مونده ، آخه بعد از این همه پولی که دادم نمیتونم دوباره از دیجی سفارش بدم ، و نگران شدم که تونر کم مونده چیکار کنم . که ناگهان شیشه تونر از دستم افتاد و ریخت. و من یه برداشتی داشتم که نمیخوام اون رو به شما تحمیل کنم. شاید این پست جواب مشکل و نگرانی شما هم باشه . پس تفسیر خودتون رو میطلبه شب تون بخیر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کسری یزدانی تاريخ: شنبه 29 مهر 1402 ساعت: 11:29

میدونی خدا جونم اگه تو هم دروغ از آب دربیای من دیگه تماممتو تیر خلاص منی .تویی که حجم تنهایی مو پر کردیتویی که خاطراتم از تو رد میشهخدا جونم این همه فاصله رو چه جوری جبران کنم ؛ نمیتونم برگردم. چه جوری برگردم؟ مثل دختر بچه ای هستم که توی یه جاده ایستاده و از ته قلبش گریه میکنه و میخواد که مادرش نجاتش بده و بگه اشکال نداره ، من درستش میکنم . خدایا نزار ضایع بشم ؛ من توی این دنیا فقط تو رو دارم ، تو تیر خلاص منی ، خدایا من می ترسم می ترسم . خدایا دستم رو محکم تر بگیر ، من می ترسم تو این شلوغی گم بشم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کسری یزدانی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1402 ساعت: 16:18

خدایا قلب ما آشغالدونی ، خدایا تو درستش کن ، خواهش می کنم ، تو جبران کن، توفیق بده مهلت بده ، فرصت بده ، خدایا اگه تو من رو ولم کنی کجا برم.خدایا من رو به حال خودم رها نکن .

برچسب: نویسنده: کسری یزدانی تاريخ: دوشنبه 2 مرداد 1402 ساعت: 16:01

وقتی مریض میشی می فهمی که تمام دغدغه هات بی ارزش بودند.

وقتی بی ارزش ترین مسائل دغدغه روزانه تو میشن ، اینجاست که مریضی از راه میرسه.

یه روز صبح از خواب پا میشی و میبینی مثل همیشه نیستی و حالت طبیعی نیست!

خدایا من رو ببخش به خاطر دغدغه های پوچم ...

و من رو از فضل خودت بهره مند ساز و سلامتی مو بهم برگردون.

برچسب: نویسنده: کسری یزدانی تاريخ: چهارشنبه 13 مهر 1401 ساعت: 18:20

سلام ، فرصت عیدی گرفتن از حضرت معصومه سلام الله علیها رو از دست ندین. عیدتون مبارک

برچسب: نویسنده: کسری یزدانی تاريخ: شنبه 14 خرداد 1401 ساعت: 19:06

صفحه بندی