میدونی خدا جونم اگه تو هم دروغ از آب دربیای من دیگه تمامم
تو تیر خلاص منی .
تویی که حجم تنهایی مو پر کردی
تویی که خاطراتم از تو رد میشه
خدا جونم این همه فاصله رو چه جوری جبران کنم ؛ نمیتونم برگردم. چه جوری برگردم؟
مثل دختر بچه ای هستم که توی یه جاده ایستاده و از ته قلبش گریه میکنه و میخواد که مادرش نجاتش بده و بگه اشکال نداره ، من درستش میکنم . خدایا نزار ضایع بشم ؛ من توی این دنیا فقط تو رو دارم ، تو تیر خلاص منی ، خدایا من می ترسم می ترسم . خدایا دستم رو محکم تر بگیر ، من می ترسم تو این شلوغی گم بشم.
برچسب:
نویسنده: کسری یزدانی